تبلیغات
bekhanid ta bedanid` - مشق شماره 3 : درسهای زندگی
سه شنبه 11 اسفند 1388  03:38 ب.ظ

مشق شماره 3 :

درسهای زندگی


بعضی چیزها ورای درك و فهم ما هستند . وقتی كه نوزادی با ایدز بدنیا می آید وقتی كه یك مادر جوان در جریان یك سرقت مسلحانه به قتل می رسد ، وقتی كه سیل دهكده ای را با خود می برد ، پرسشهای بی جواب فراوانی در ذهن ما شكل می یابد . پس می توان گفت كه زندگی ، مجموعه ای از مصیبتهای دردناك است ؟ نه الزاما. جهان همیشه با اشاره ای خفیف به ما تلنگوری می زند و هنگامیكه بی اعتنایی ما را می بیند با پتك بر سرمان میكوبد . بیشترین دردها مربوط به زمانیست كه در مقابل رشد ، مقاومت می كنیم . هر كسی در زندگی درس مخصوص به خود را می گیرد . ما می توانیم به سه طریق واكنش نشان دهیم:

1ـ زندگی من مجموعه ای  از درسهایی است كه به آنها نیاز دارم ، درسهایی كه با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهند . (سالم ترین برخورد و حداكثر آرامش ذهنی )

2ـ زندگی یك مسابقه بخت آزمایی است ، اما من از هر اتفاقی كه روی دهد نهایت استفاده را می برم . ( این دومین انتخاب خوب است و كیفیت متوسطی به زندگی می بخشد . )

3ـ چرا همیشه همه بلاها برسر من نازل می شود ؟ ( این طرز برخورد ، نهایت ناكامی و بدبختی را تضمین می كند ) ما در تمام طول زندگی مرتباً با درسهای تازه مواجه می شویم و تا زمانیكه درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم . مهم نیست كه چه اسمی برایش می گذاریم . مشیت الهی ، ظهور طبیعی رویدادها یا مهم نیست كه آنرا  می پسندید یا از آن تنفر دارید . در هر حال این واقعیت زندگی است .

نتیجه :

 ما برای درس گرفتن به دنیا آمده ایم نه برای تنبیه شدن ، هر رویدادی در زندگی ما توان بالقوه آن را دارد كه ما را متحول  كند و رویدادها ، سختیها و مصیبتها بیشترین توان را برای تغییر تفكر ما دارا هستند . در مقابل هر حادثه ای از خود بپرسید كه چرا این مسئله برای من پیش آمده ؟ و سپس بر آن غلبه كنید تا مجبور به ثبت نام مجدد در آن كلاس نشوید . 

 


 

زندگی را عاشقانه كنید

همسرانی كه مدتی از شروع زندگی مشتركشان می‌گذرد، وقتی به گذشته نگاه می‌كنند یاد دورانی می‌افتند كه عاشق یكدیگر بودند و هیچ چیز نمی‌توانست جلوی زندگی عاشقانه‌‌شان را بگیرد، اما مدتی بعد عشق از زندگی آنها رخت برمی‌بندد. آنها درگیر گرفتاری‌های روزمره می‌شوند و سرشان آنقدر شلوغ می‌شود كه زندگی مشترك برایشان یكنواخت می‌شود و جذابیت خود را از دست می‌دهد. زمانی هم كه تصمیم می‌گیرند به زندگی‌شان سر و سامانی بدهند و طراوت گذشته را به آن بازگردانند، سردرگم می‌شوند كه از كجا باید شروع كنند. راستی زندگی عاشقانه چگونه است؟


 

زندگی عاشقانه چیست؟ زندگی عاشقانه در حفظ فضای احساسی اولین روزهای ازدواج خلاصه می‌شود. به عبارت دیگر، زندگی عاشقانه نوعی ارتباط صمیمی است كه هر كس چیزی جز عشق برای دیگری نمی‌خواهد.

زندگی عاشقانه یك اتفاق نیست، بلكه یك ارتباط روزانه است. نباید به آن به عنوان نوعی پیش‌نوازی نگاه كرد، بلكه یك رابطه دوستانه است كه هر روز بیش از پیش رشد می‌كند. این كه از یكدیگر بپرسیم چگونه روز خود را سپری كردیم و سرگرمی‌مان چه بوده، پروژه‌ها چگونه پیش می‌روند و ... باید از زمانی كه در كنار هم هستید لذت ببرید و تصور كنید نزد دوست‌داشتنی‌ترین كس خود هستید.

زندگی عاشقانه فرآیند پیوند دادن است. بسیاری از زوج‌ها معمولا سعی می‌كنند فضای عاطفی را با غافلگیر كردن طرف مقابل، مثلا با رفتن به یك رستوران فوق‌العاده یا برنامه‌ریزی برای یك مسافرت به زندگی خود بیاورند، اما زمانی كه می‌بینند طرف مقابلشان چندان خوشحال نشده، ناراحت می‌شوند. این امر كاملا طبیعی است، چون ممكن است چیزهایی كه برای شما جالب و سرگرم‌كننده هستند، برای همسرتان جذاب نباشد.

از آنجا كه بیشتر افراد با روش‌های ذهن‌خوانی آشنا نیستند، بهتر است از همسر خود سوال كنید چه چیزی دوست دارد. فقط كافی است بگویید: «تو، زندگی عاشقانه را در چه چیزهایی می‌بینی؟ عقیده تو درباره یك تفریح فوق‌العاده چیست؟ برای مسافرات كدام شهر را انتخاب می‌كنی؟ اگر همسرتان اهل هنر است، می‌توانید او را به موزه یا نمایشگاه‌‌ ببرید. اگر همسرتان اهل فعالیت‌های خارج از خانه است، با هم به پارك بروید. علایق مشترك خود را پیدا كنید و روی آنها كار كنید.

او را غافلگیر كنید. پرسیدن علایق همسر و سپس عمل طبق گفته‌های او، به این معنا نیست كه شما نمی‌‌توانید او را غافلگیر كنید. غافلگیری حتما نباید یك مسافرت باشد، می‌توانید یك یادداشت ساده اما غافلگیركننده در كیفش قرار دهید، غذا یا سالاد مورد علاقه‌اش را درست كنید و او را به فیلمی كه بتازگی اكران شده و او آرزوی دیدنش را دارد، ببرید.

همان‌طور كه قبلا هم اشاره شد، زندگی عاشقانه یك اتفاق نیست. این نیست كه شما آخر هفته بیرون بروید و همه چیز تمام شود. این امر نیازمند تلاش‌های مداوم است. البته اگر خلاق نباشید، شاید برایتان كمی مشكل باشد، پس باید راهی پیدا كنید كه به شما كمك كند. بهتر است از سوال كردن از خود شروع كنید، سپس چند كتاب در مورد این موضوع بخرید.

توجه خود را روی یكدیگر معطوف كنید، نه روی این كه وقتی با هم هستید، چه كار دیگری هم می‌توانید انجام دهید. می‌خواهید با هم به پارك بروید؟ پس لطفا تلفن همراه و كیفتان را با خود نبرید. می‌خواهید به همسرتان گل هدیه بدهید؟ آنقدر صبر نكنید كه بخواهید كاری برای شما انجام دهد، بعد به او گل بدهید. كارهایی را كه ممكن است توجه شما را مخدوش كنند، كنار بگذارید و از زمانی كه در كنار هم هستید، نهایت استفاده را ببرید.

ایجاد فضای عاشقانه در زندگی زناشویی، چیزی نیست كه یك شبه و بدون تلاش و كوشش به دست آید اما نتیجه نهایی ارزش تلاش كردن دارد. در زندگی مشترك، همیشه باید رفاقت و دوستی وجود داشته باشد. برنامه‌هایی بریزید كه علایق هر دو نفر را تطمیع كند، با به كارگیری رموز عاشقانه كوچك، یكدیگر را غافلگیر كنید و زمانی كه با یكدیگر هستید، تمام توجه خود را به هم معطوف كنید.

مترجم: رزیتا شاهرخ / منبع :Parents

 


 

5 قدم تا انتخاب یک دوست واقعی

مراحل


 قدم اول: به این فکر کنید که یک دوست واقعی چه مفهومی برای شما دارد. به آن مشخصی و واضحی که فکر می کنید هم نیست. ممکن است شما به کسی احتیاج داشته باشید که خلاق و هنری باشد، درحالیکه برای یک نفر دیگر دوستی خوب است که سرزنده و فعال باشد.



قدم دوم: وقتی با کسی هستید به میزان راحتی خود با او دقت کنید. یک دوست واقعی باعث می شود که شما با او احساس راحتی کنید. کسی که شما را با نظرات منفی خود بمباران می کند، و به جای اینکه تشویق کردن شما به انجام کارهایی که دوست دارید انجام دهید، فقط از شما انتقاد می کند، هیچوقت یک دوست خوب و واقعی برایتان نخواهد بود.



 قدم سوم: تفاوت های عقیدتی خود را شناسایی کنید. بحث دوستی را سالم می کند چون شما را مجبور می کند در مورد همه چیز متفاوت فکر کنید. اما همه ما حد و ظرفیتی داریم. اگر کسی به خود جرات می دهد به خاطر پشتوانه قومی و نژادی خود درمورد پدرو مادر همسرتان بدگویی کند، احتمالاً بهتر است جای دیگری دنبال دوستی باشید.



 قدم چهارم: ببینید طرف مقابلتان برای سلامتی شما نگران می شود؟ وقتی درمورد مشکلاتتان با او صحبت می کنید ببینید که خوب و به دقت به حرفهایتان گوش می دهد یا نه؟ دوستان واقعی کسانی هستند که همیشه برای دردودل ها دوستشان حی و حاضرند.



 قدم پنجم: درمورد اینکه آیا فرد مقابلتان می تواند دوست خوبی برایتان باشد یا نه صادق باشید. یک دوست واقعی کسی است که می تواند شما را در راه رشد و پیشرفت فردی همراهی کند. کسی که فقط هرچه شما می گویید را تصدیق می کند یا باعث می شود احساس کمبود کنید، قادر نیست به شما برای رسیدن به اوج توانایی هایتان کمک کند.



  نکات و هشدارها


 با کشیدن یک دایره و نوشتن کلمه "دوست واقعی" درون آن، مفهوم آن را بررسی کنید. خط هایی را به این دایره وصل کنید و سر هر کدام از آنها یکی از خصوصیات یک دوست واقعی را از نظر خودتان یادداشت کنید. نامه ای به یک فرد خیالی بنویسید و در آن درمورد مفهوم دوستی از نظر خودتان با او صحبت کنید.


در ذهنتان تجسم کنید که یک دوست واقعی چه می کند و چه می گوید. فعالیت های تازه ای را که دوست دارید انجام دهید یا تجربه های جدیدی که دوست دارید به دست آورید را برای خود در ذهنتان تصویرسازی کنید

 


 

داستان موفقیت شركت سونی

به ندرت می توان داستانی را در دوران پس از جنگ ژاپن یافت كه به اندازه حكایت شركت سونی مدیران سراسر جهان را مجذوب خویش ساخته باشد.


البته اوایل این داستان به سبب آنكه در دوران جنگ می گذشت بسیار كم شرح داده شده است.


می گویند داستان سونی در یك فروشگاه بزرگ در توكیو آغاز شد، جایی كه در آنجا روز هفتم مه سال ۱۹۴۶ ماسارو ایبوكا و آكیو موریتا شركت مشترك خویش را با نام «توكیو تسوشین كوگیو» تاسیس كردند. بدین ترتیب دو مهندس نابغه در خاكسترهای جنگ جهانی دوم یك اسطوره را آغاز كردند. البته شاید دانستن این تاریخ به عنوان نقطه شروع داستان خیلی درست نباشد، زیرا ایبوكا و موریتا یك دیدار مهم را هم قبل از آن انجام داده بودند _ حدود ده ماه قبل از بمباران هیروشیما.


ژاپن پاییز ۱۹۴۴ را می گذراند: «تقریباً هر روز هواپیماهای بی-۲۹ از بالای سرمان می گذشتند. این هواپیماها پس از ریختن بمب های خود بر روی توكیو، كاوازاكی و یوكوهاما به هنگام بازگشت آسمان منطقه ما را در اشغال خویش در می آوردند.» موریتا در كتاب زندگینامه خویش با ذكر جملات فوق به یادآوری آن دوران می پردازد. تا آن زمان جوان ۲۳ ساله تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فیزیك در اوزاكا به پایان رسانده بود و یك دوره آموزش افسری را هم تمام كرده بود. او در مهمترین پروژه تحقیقاتی ارتش به كار اشتغال داشت: واحدی ویژه با بودجه ای كه در آن زمان یك ركورد بود (۲۰۰ میلیون ین) تسلیحات و بمب های هدایت شونده و تجهیزات دید در شب ابداع می كرد. موریتا می نویسد: «برای من بسیار جذاب و وسوسه برانگیز بود كه در تیم اجرای پروژه حضور داشته باشم.»


ایبوكا كه دوازده سال بزرگتر از شریكش بود نیز عضو كلیدی همین گروه بود. وی یك مسیحی متعصب محسوب می شد و به عنوان مهندس فنی در نیروی دریایی فعالیت می كرد. مهمترین موفقیت او تا آن زمان اختراع اولین دستگاه ژاپنی ویژه جست وجوی زیردریایی به حساب می آمد. ۱۴۰ عدد از دستگاه های مذكور از اوایل سال ۱۹۴۴ در نیروی هوایی امپراتوری به خدمت گرفته شدند. سال ۱۹۹۶ به مناسبت پنجاهمین سال تولد شركت تاریخچه آن منتشر شد. در این تاریخچه از دستگاه جست وجوگر یاد شده به نیكی یاد شد و اختراع ایبوكا چنین توصیف گردید: «گزارشی كه بعد از اتمام جنگ منتشر شد نشان داد كه این دستگاه تا چه حد كارآیی دارد.» البته در این گزارش ذكر نشده كه چه تعداد از زیردریایی های آمریكایی با كمك دستگاه های جست وجوگر مذكور هدف قرار گرفته اند.


ایبوكا و موریتا برای اولین بار در پاییز ۱۹۴۴ با یكدیگر ملاقات كردند- آن هم در مقام دو عضو گروه فوق سری موسوم به «كمیته تحقیقات جنگ». آنها طی دیدار مذكور پیرامون نحوه دفاع از ارتش امپراتوری ژاپن در مقابل آمریكایی ها گفت وگو كردند. همین گفت وگوها مبنای تداوم همكاری اسطوره ای بنیانگذاران شركت سونی شد. موریتا پیرامون همكاری های خویش با ایبوكا طی دوران جنگ می نویسد: «با گذشت زمان ما بدون آنكه موفق شویم كلاهك های جست وجوگر حرارتی را به مرحله نهایی برسانیم آشنایی و نزدیكی بیشتری نسبت به یكدیگر پیدا می كردیم.»


این دو كارشناس طی ماه های بعد مشتركاً تلاش می كردند كاری را انجام دهند كه به لحاظ فنی غیر ممكن بود. همین رفتن به دنبال غیر ممكن ها بعدها یكی از اصولی بود كه آنها در سونی پیروی می كردند، شركتی كه همواره خواسته همه ابداعات و كارها را خودش به تنهایی انجام دهد. از همان دوران ها هم بود كه این دو نفر نسبت به آمریكا احساسی بین دوستی و نفرت پیدا كردند- بعدها گاه در آنها یكی از این دو احساس شدت می گرفت و مدتی بعد احساس دیگر. چنین برداشتی از آمریكا می تواند توجیه گر بلندپروازی ای باشد كه سال ها بعد سونی با آن ایالات متحده را فتح كرد. مدت ها است كه مارك سونی براساس نظرسنجی ها در آمریكا مطمئن ترین مارك در میان مردم محسوب می شود.


البته اوایل دستیابی به موفقیت مذكور اصولاً قابل تصور نبود. موریتا می نویسد: «خبر بمباران هیروشیما برایم غیر قابل درك و تصور بود. شكاف و فاصله تكنولوژیكی میان آمریكا و ژاپن فوق العاده زیاد به نظر می رسید.»


با همین تفكرات دوران پس از جنگ برای موریتا آغاز شد. او و ایبوكا هیچ فرصتی را از دست ندادند و بلافاصله دست به كار شدند. آنها از طریق روابط فامیلی خویش حامیان با نفوذی پیدا كردند- پدر موریتا یك كارخانه دار سرشناس (فعال در زمینه تولید مشروبات موسوم به ساكی) بود و پدر زن ایبوكا هم طی دوران جنگ سمت وزیر امور تربیت و پرورش ژاپن را بر عهده داشت. آنها از طریق حامیان با نفوذ خویش سرمایه لازم برای تاسیس شركت را به دست آوردند و سونی اوایل سال ۱۹۴۶ تاسیس شد. ایبوكا طی سخنرانی خویش به مناسبت افتتاح شركت اظهار داشت: «ما تكنولوژی مورد نیازمان را خود ابداع كرده و رواج می دهیم تا بدین ترتیب از مشكلاتی كه شركت های بزرگ به آن دچار هستند اجتناب كرده باشیم.» موریتا می گوید: «ما در آن زمان به دنبال محصولات جدید و اصولی كارآمد بودیم و می خواستیم كالاهای مصرفی كاملاً نوین و با ساختارهای اختصاصی روانه بازار كنیم.»


این ایده در مدیران سال های اخیر سونی هم وجود داشته است. در سال های اول تاسیس سونی سخنان ایبوكا و موریتا عمدتاً حول محور تقسیم وظایف در شركت بود: پیرترها ابداع می كردند و جوان ترها فروشنده بودند. ایبوكا و موریتا از همان آغاز كار متفق القول بودند كه نباید هیچ كدام از آنها به تنهایی تصمیم بگیرد. بدین ترتیب یكی از اصول مهم دستیابی به موفقیت توسط آنها شكل گرفت. به زودی در شركت تنها كالاهایی تولید می شد كه در تمام دنیا فروش داشتند. البته شروع فعالیت ها در ژاپن دشوار بود. توكیو تسوشین كوكیو (نام سابق سونی) سال ۱۹۴۶ اولین محصول خود را كه یك پلوپز برقی بود طراحی كرد. در این پلوپز برنج به خوبی- نه خشك و نه خمیر- می پخت. دستگاه مذكور هیچگاه به بازار عرضه نشد. ابداع یك بالش الكتریكی گرم كننده اندكی موفقیت بیشتری به همراه آورد. این بالش در دوران پس از جنگ كه كمبود دستگاه های گرم كننده وجود داشت می توانست مورد استقبال قرار گیرد، اما استفاده از آن غالباً به سوختن لباس ها و پتوها می انجامید. بالاخره شركت توانست در سال ۱۹۵۰ با تولید اولین نوار ضبط صوت و دستگاه پخش آن در بازار ژاپن یك نقطه عطف پدید آورد. ایبوكا و موریتا در آن زمان بیش از صد كارمند داشتند، اما هنوز هم شركت آنها كوچك و كم اهمیت بود.


این وضعیت در یكی از روزهای سال ۱۹۵۳ تغییر كرد. در آن روز آكیو موریتا برای اولین بار پا بر خاك آمریكا گذاشت. او به ایالات متحده سفر كرده بود تا در نیویورك یك گواهی اعطای مجوز را در شركت «وسترن الكتریك» امضا كند. غول آمریكایی در آن زمان به موریتا امتیاز یك محصول كوچك را كه در آزمایشگاه های موسوم به «بل» ابداع شده بود، فروخت: ترانزیستور. موریتا بعدها از آن اتفاق چنین یاد می كند: «هنگامی كه قرارداد را امضا كردم، دست اندركاران شركت وسترن الكتریك برایم شرح دادند كه اگر می خواستند محصولات مصرفی را به ترانزیستور مجهز كنند تنها می شد از این دستگاه در تولید تجهیزات تقویت شنوایی بهره گیرند. البته ما هم اصلاً علاقه ای به بازار كوچك دستگاه های شنوایی نداشتیم.» بدین ترتیب یك افسر ژاپنی توانست در نیویورك تنها هشت سال پس از جنگ با پرداخت ۲۵ هزار دلار یكی از مهم ترین اختراعات پس از كشف بمب اتم را از ابرقدرت جهان برباید. موریتا می نویسد: «من سوار بر موج امید شنا می كردم.» امید وی هم بیهوده و سراب نبود. چهار سال بعد آنها شروع به فروش اولین رادیوهای ترانزیستوری جیبی در دنیا كردند. ایبوكا و موریتا تا قبل از آن «با اعتقاد به برتری تكنولوژیكی غرب بزرگ شده بودند.» (به گفته موریتا)- اما از آن زمان به بعد خود تاریخ صنعت را رقم می زدند. هرگامی كه آنها بر می داشتند قدمی برای رهایی از برتری غرب محسوب می شد.


مدتی پس از تولید كوچك ترین رادیوی دنیا اولین تلویزیون تمام ترانزیستوری دنیا، اولین دستگاه ضبط ویدیویی ترانزیستوری، یك سیستم تلویزیون رنگی «تری نیترون» و بسیاری ابداعات بزرگ شكل گرفتند. از میان ابداعات مذكور شاید بتوان گفت واكمن و دستگاه های استریوی قابل حمل در جیب شلوار تا به امروز مشهورترین آنها بوده اند. البته شكست هایی هم وجود داشته اند: از آنجایی كه ایبوكا و موریتا مغرورتر از آن بودند كه سیستم ابداعی ویدیویی خویش موسوم به بتاماكس را در اختیار دیگران قرار دهند، سیستم VHS كه توسط رقیب اصلی یعنی شركت ماتسوشیتا اختراع شده بود در جهان به قدرت اول بدل شده است. با این حال در مورد تكنولوژی «دیسك فشرده» (كمپاكت دیسك) كه توسط سونی و فیلیپس ابداع شده بود، اشتباه مذكور تكرار نشد: امروز این نوع CD در سراسر جهان به یكی از لوازم عادی در منزل تبدیل شده است. بانیان تكنولوژی مذكور موفقیت های بزرگی را از این رهگذر به دست آورده اند.


موریتای پیر اواسط دهه هشتاد با روحیه ای كه نشان از سرمستی جوانی داشت، نوشت: «رواج CD به معنای آغازی بر یك دوره جدید است: آدم موسیقی را دقیقاً به همان صورتی كه نواخته شده می شنود- هیچ گونه صدای خش خش نوار و یا صدایی جانبی احساس نمی شود.» بدین ترتیب موریتا بار دیگر خود را به عنوان یك پیشرو و پیشگوی بزرگ مطرح كرد، زیرا به راستی بعد از آن دیگر هیچ كس نتوانست از نوارهای كاست معمولی در مقابل CD دفاع كند. البته تحقیقات و فناوری همواره تنها یكی از بسترهای فعالیت در داستان شركت سونی بوده اند. عامل دوم و موتور مهم حركت مفاهیمی بوده اند كه بنیانگذاران شركت از نتایج حاصل از جنگ جهانی دوم آنان را به دست آورده اند. احساس حسادت و رقابت با آمریكا همانقدر در ایبوكا و موریتا ریشه دوانده بودند كه حس بخشش و اعتقاد به لزوم یادگیری از غرب. سال ها بعد از پایان جنگ ایبوكا در اتوبیوگرافی خویش اولین احساس خود از اشغالگران آمریكایی را چنان شرح می دهد كه به خوبی رفتار سرسختانه و انعطاف ناپذیر بنیانگذاران سونی را می توان با آن توجیه كرد: «وقتی سلاح ها و تجهیزاتی را كه بر بار كامیون های ارتش آمریكا از داخل خیابان های توكیو عبور داده می شدند می دیدم، پیش خودم فكر می كردم كه ما با چه كشور قدرتمندی جنگیده ایم! در آینده باید حتماً به لحاظ فناوری از آمریكا سبقت جوییم.»


بدین ترتیب هنگام تاسیس شركت در سال ۱۹۴۶ توجه به برتری آمریكا كاملاً محسوس بود. البته وقتی سال ۱۹۵۷ ایبوكا و موریتا قصد داشتند اولین رادیوی ترانزیستوری جیبی خود را روانه بازار كنند و به دنبال نامی جدید و مناسب برای شركتشان می گشتند دیگر آمریكا كمتر از گذشته به نظرشان دشمن می رسید. لذا یكی از كلمات رایج در آن زمان در آمریكا یعنی Sonnyboy را با عبارت لاتین Sonus تركیب كردند و از آن كلمه Sony را پدید آوردند.


نامگذاری جدید با یك اتفاق دیگر هم توأم بود و آن اینكه شركت به تجارت با آمریكا متمایل شد. ایبوكا و موریتا دریافتند كه در درازمدت مهمترین بازار آنها به ویژه در بخش ابداعات جدید ایالات متحده خواهد بود. آنها به این نتیجه رسیدند كه هركس بتواند در آنجا نفوذ كند می تواند در تمام دنیا فعالیت های خود را گسترش دهد.


اواخر دهه پنجاه بسیاری از شركت های دیگر ژاپنی نیز به همین نتیجه رسیدند- به عنوان مثال تویوتا اولین خودروهای شخصی خویش را به آنسوی اقیانوس آرام فرستاد. با این حال شاید بتوان سونی را تنها شركت ژاپنی دانست كه حاضر شد تمام سیاست های خویش را مبتنی بر مقتضیات تجارت در ایالات متحده شكل دهد. موریتا با یادآوری آن سال ها می نویسد: «باید اعتراف كنم اوایل سعی می كردیم عبارت Made in Japan (ساخت ژاپن) را تا حد ممكن كوچك بر روی محصولاتمان چاپ كنیم.»


البته موضوع در اختیار گرفتن بازار آمریكا برای ژاپنی های نسبتاً تازه وارد بسیار مهمتر از اینها بود. موریتا اوایل هنگام سفر به نیویورك در هتل های ارزان قیمت اقامت می گزید و در رستوران های سلف سرویس غذا می خورد. بسیار اصرار داشت كه یك شركت ژاپنی واسطه آنها با مشتریان آمریكایی نباشد. او شركت نمایندگی سونی در آمریكا را شخصاً تاسیس كرد و به خاطر وجود این شركت زن و فرزندانش را به نیویورك آورد. یكسال تمام خانواده موریتا كوشیدند تا خود را با راه و رسم زندگی آمریكایی منطبق سازند، اما بعد بروز یك مرگ در خانواده، آنها را وادار به بازگشت به موطن خویش كرد. البته ۱۵ سال بعد در سال ۱۹۷۶ مجله نیوزویك در مورد موریتا نوشت: «او مردی بود كه به تنهایی تصور جهانیان از تجار ژاپنی را تغییر داد.» به جز یوكو اونو، همسر جان لنون (خواننده معروف)، در آن زمان در غرب هیچ كس شهرت دو رئیس جوان سونی را نداشت.


ارتباط موریتا با غرب از همان آغاز وضعیتی پیچیده داشت. رویگردانی موریتا از غرب سال ۱۹۸۹ دوباره آغاز شد.

 او در آن سال با همراهی شینتارو ایشی هارا، سیاستمدار ملی گرا، كتابی را تحت عنوان «ژاپنی كه می تواند نه بگوید» منتشر ساخت. به یكباره وی به یكی از مخالفان سرسخت غرب بدل شد: «ما در تجارت ده سال آینده را در نظر داریم، در حالی كه آمریكایی ها تنها در مورد سود ده ماه آینده فكر می كنند.» مدیر سونی با این عبارت به مسخره شركت های آمریكایی پرداخت. انتشار كتاب او عواقب زیادی در بر داشت. درست در همان زمان سونی با یك سرمایه گذاری فوق العاده كلان یكی از شركت های اصلی هالیوود به نام كلمبیا پیكچرز را خرید و ترس از تفوق شركت های ژاپنی را در آمریكا گسترد. این زمانی بود كه ژاپن تحقیرهای زمان جنگ را خاتمه داد و موفقیت اقتصادی بلامنازع خویش را به رخ جهانیان كشید. سونی تجسم این موفقیت بود، موفقیتی كه البته مدت زیادی به طول نینجامید.


طی دهه نود ژاپن دچار بحران عظیم شد. در این دوران پیری بر موریتا مستولی گشت و همزمان با آن تغییراتی نیز در نظراتش پدید آمد: «اگر سیستم اقتصادی ژاپن كمبودهای زیادی داشته باشد، قطعاً یكی از آنها هماهنگی كم با غرب است.» او این عبارت را در سال ۱۹۹۳ در مقاله ای در مجله «آتلانتیك مونثلی» نوشت. او به كشورش توصیه كرد تا همانند غرب ساعات كار پرسنل را بكاهد و به غرب هم توصیه كرد تا همانند ژاپن انضباط (دیسیپلین) و نظم در كار را افزایش دهد. چندی بعد موریتا دچار سكته قلبی شد و تا زمان مرگش یعنی سال ۱۹۹۹ هیچگاه از عوارض آن كاملاً رهایی نیافت. ایبوكا نیز كه طی سال های آخر عمر خود سرگرم شیوه های درمان سنتی آسیایی بود، دو سال قبل از آن فوت كرده بود.

 




  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
What do eccentric heel drops do?
شنبه 14 مرداد 1396 11:28 ب.ظ
Does your website have a contact page? I'm having a tough
time locating it but, I'd like to shoot you an e-mail.
I've got some ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great blog and I look forward to seeing it grow
over time.
patiencelahti.jimdo.com
چهارشنبه 3 خرداد 1396 04:53 ق.ظ
It's actually very difficult in this full of activity life to listen news on Television, so I just use the web for that reason, and get the
most up-to-date news.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

Khod Ra Beshanid !..........شنبه 21 فروردین 1389

Har Moghe Halet Bad Bood In Ro Bekhon!!..........شنبه 21 فروردین 1389

Chegone Shal Va Rousari Bebandim ..........شنبه 21 فروردین 1389

Amoozeshe Khabe Rahat Be Raveshe Chini..........چهارشنبه 18 فروردین 1389

laghari468..........یکشنبه 15 فروردین 1389

Rahnamiye Entekhabe Anti Viruse..........یکشنبه 15 فروردین 1389

درسهای زندگی..........یکشنبه 15 فروردین 1389

dorogh468..........یکشنبه 15 فروردین 1389

داستان کوتاه..........یکشنبه 15 فروردین 1389

212-468..........یکشنبه 15 فروردین 1389

In Makan Ha Zendegi Nakonid..........یکشنبه 15 فروردین 1389

Dastane Kotah ....Shekast Vojod Nadarad..........دوشنبه 17 اسفند 1388

Natayeje OScar 2010)Shekaste Avatar)..........دوشنبه 17 اسفند 1388

Bright Lights, City Life: The World While You Sleep..........دوشنبه 17 اسفند 1388

مشق اول : مشق هایی برای شاد زیستن..........سه شنبه 11 اسفند 1388

مشق شماره 2 : چرا به مصیبت نیاز داریم؟..........سه شنبه 11 اسفند 1388

مشق شماره 3 : درسهای زندگی..........سه شنبه 11 اسفند 1388

مشق شماره 4 : هر كاری را می توانم انجام بدهم به جز این یكی !..........سه شنبه 11 اسفند 1388

میهن هیست..........دوشنبه 10 اسفند 1388

چگونه طلا بخریم؟..........دوشنبه 10 اسفند 1388

چگونه با انگیزه و هدفمند باشیم..........چهارشنبه 5 اسفند 1388

خلاقیت برتر از پرهوشی..........چهارشنبه 5 اسفند 1388

همه پستها